تبليغاتX
رحمت خدا

سلام.

بالانوشت ۱: پیشاپیش سال نو مبارک.

بالانوشت ۲: به دلایل نامعلوم نام کاربری و رمز عبورم به کل مسدود شده بود. به هیچ وجه نمیتونستم وارد بشم. برا همین نتونستم به روز بشم!


اگر یه چرخ توی وبسایتهای اونوری ها بزنید یک خبر چشم شما رو میگیره. "تحریم فیلم قلاده های طلا"

فیلمی که به گفته ی ابوالقاسم طالبی، کارگردان اون، اگر کسی با دید مصلحانه به اون نگاه کنه قطعاً ازش خوشش خواهد اومد. خواه اینوری باشه یا اونوری.

در متن پست سایت بالاترین خطاب به امین حیایی که نقش یک نفوذی وزارت اطلاعات در راهپیمایی ها رو ایفا میکنه اومده: آقای امین بی حیا، حالا دیگه با پوشیدن تی شرت سبز قصد خراب کردن این حرکت رو داری و میخوای طرفداران جنبش سبز رو یک عده جاسوس انگلیس نشون بدی؟

این لفظ نشون میده که اونها حتی داستان این فیلم رو هم نمیدونن چه برسه به اینکه اون رو دیده باشن. حتی نمیدونن نقش امین حیایی توی فیلم چیه که اینطور باهاش برخورد میکنن.

در ادامه اظهار داشتند که آقای طالبی لقب سیاسی ترین فیلم تاریخ ایران رو برای این فیلم برگزیده. این در حالیه که خود ایشون بارها گفتند که این لقبیه که رسانه ها و مطبوعات به قلاده های طلا داده اند.

این نوع برخورد اونها نشون میده که چقدر از برخورد با واقعیت ها هراس دارند و تاب شنیدن یک سخن مخالف رو ندارند.


برچسب‌ها: قلاده های طلا, بالاترین
+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 17:6 |
داشتم فکر میکردم چه پستی در مورد میلاد رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع) بزارم که داداشم تماس گرفت و گفت:

عمو سوداگر ۱۰ دقیقه پیش رفت...

اشک امان رو بریده.

از زمانی که خودم را شناختم، او را با پدرم دیدم. خانواده اش را با خانواده ام دیدم. آنقدر نزدیک او را عمو صدا میکردیم. همیشه این حرفی که به من میزد یادم خواهد ماند: "دا باروووون!!". باید دزفولی باشی تا بدانی یعنی چه.

بهت زده بودم. تماس گرفتم با پدرم، دزفول بود، صدایش می لرزید. فقط یک کلمه گفت و قطع کرد: قلبش...

مسئولیت های متعددش در نظام در قالب این پست نمیگنجد. اوایل جنگ از مسئولیت اطلاعات عملیات لشکر ۷ خوزستان بگیر تا همین آخری رئیس پژوهشکده دفاع مقدس.

چه جمعه ی بارانی ست امروز...

 


برچسب‌ها: حاج احمد سوداگر
+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 و ساعت 16:15 |
هر دو ایرانی هر دو مسلمان هر دو به فکر مردم ولی چرا به یکی جایزه گلدن گلوب و به یکی بمب

مغناطیسی هدیه می دهند؟؟؟؟


برچسب‌ها: شهید مصطفی احمدی روشن, اصغر فرهادی
+ نوشته شده توسط مصطفی در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت 14:43 |

به گزارش جهان، او از دیدار شب گذشته خود با خانواده این شهید 32 ساله خبری 2 خطی اما تکان دهنده بیرون آورد.  نجف زاده این خبر را در مطلبی با عنوان "با گذشت این همه روز..." در وبلاگش منتشر کرده و نوشته است: خبرنگاری یادم رفت وقتی دیشب فهمیدم پسر چهار ساله شهید مصطفی احمدی روشن، هنوز خبر ندارد پدر را شهید کرده اند. پسر را فرستادند خانه خاله، سراغ بابا را نگیرد...


برچسب‌ها: شهید مصطفی احمدی روشن
+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 16:39 |
کلام  سید شهیدان اهل قلم "سید مرتضی آوینی" را بار دیگر یاد آوری و اثبات میکند که می گوید: 
 
حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است .تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را می خواهند...
 


پا نوشت: رحمت خدا اقدام موهن "وبلاگ پتک" در نشر جملات کفر آمیز و شرک آلود را به شدت محکوم میکند. 


برچسب‌ها: اصغر فرهادی, افتخار, گلدن گلوب
+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 و ساعت 14:2 |

سلام.

امروز حرکت زشت یک آدم جا افتاده و به قول معروف فهمیده باعث شد به یاد این متن بیوفتم. بدون مقدمه اون رو برای شما می گذارم. شاید تلنگری باشه برای مقداری تامل و تامق در رفتار روزمره مون...

بیائیم نخندیم ...

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب، نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری، نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند، نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده، نخند!

به دستان پدرت، به جارو کردن مادرت، به راننده ی چاق اتوبوس، به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد، به راننده ی آژانسی که چرت می زند، به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد، به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان، به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته، به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی، به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی، ... نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد...

که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند...

آدم هایی که براي زندگي تقلا می کنند، بار می برند، بی خوابی می کشند، کهنه می پوشند، جار می زنند، سرما و گرما را تحمل مي كنند، و گاهی خجالت هم می کشند... خیلی ساده... نخند دوست من! هرگز به آدم ها نخند. خدا به این جسارت تو نمی خندد؛ اخم می کند... به پوزخند آدمی به آدمی دیگر!

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه پانزدهم دی 1390 و ساعت 20:22 |
سلام

۹ دی روز ۲ دسته از آدمهاست.

کسایی که کوه ادعا بودند و هیچ نمی فهمیدند و کسایی که هیچ ادعایی نداشتند و کوه فهم و شعور بودند.

گروه اول چه زیبا رسوا شدند و گروه دوم چه زیبا سر افراز.

در رسوایی و سر افرازی این دو گروه یک وجه اشتراک وجود داشت. خون حسین ابن علی (علیه السلام).

سالروز حماسه ۹ دی مبارک...

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 1:0 |

دو سالی می شود که نوای خوش زیارت عاشورای "حاج صادق" را از رادیو نمی شنویم .... اول ها فکر می کردیم قرار است از این به بعد صدای دیگر مداحان را بشنویم ...اما... نم نمک کاشف به عمل آمد که نه! مشکل حاج صادق نیست ... خود زیارت عاشوراست....


می گویند برای وحدت بین شیعه و سنی زین پس زیارت عاشورا پخش نخواهد شد!! می گویند شیعه سالهاست که درد دارد ... زجر دارد ... سوز دارد ... خب ... این سوز را در کنج خانه هامان .... دور هم ... دور از بقیه .... به نوا می نشینیم ... دیگر چه نیازی به در بلندگو کردن آن هست؟!!!!


عجب! ... چه دلیل یونسکو پسندی!!!!


شیعه ای که فریاد نمی زند! این همان چیزی نیست که دشمن می خواهد؟ این همان اسلام آمریکایی نیست؟

اولا در استانی مثل خوزستان کلا چند نفر اهل سنت زندگی می کند؟ - البته حتما قبول دارید که وهابی ها را نمی توان اهل سنت تلقی کرد ولذا نمی توان حرفی از وحدت با آنان به میان آورد! پس لطفا آنها را جزو آمار وارد نکنید!-


ثانیا ، اهل سنت حقیقی ایران ، خود از ارادتمندان اهل بیت و به ویژه حضرت ثارالله می باشند و مجلس عزای حسین(ع) را برپا می کنند .... پس .... مصداق لعن زیارت عاشورا نمی باشند.


هم ما شیعیان و هم اهل سنت هر دو خونخواه و عزادار سیدالشهداییم .... و هر دو از ته دل قاتلین دیروز و امروز اباعبدالله را لعنت می دهیم .... پس بهتر است نادانسته و خدای نکرده دانسته بلندگوی مجانی استکبار نشویم و حکمی ندهیم که "قاضی شریح" را روسپید کرده باشیم


پانوشت: مطلب فوق باز نشری بود از وبلاگ وزین شاهد. لطفا به این موج بپیوندید...

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه هجدهم آذر 1390 و ساعت 0:0 |

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت 22:53 |

یادش بخیر تابستون یکی از دوستان صمیمیم از تهران با خانوادش اومده بودن مشهد چند روزی خونمون موندنو کارایی که مشهد داشتنو انجام دادن و بعد از چند روز تصمیم گرفتن برگردن شهرشون. حدودا ساعت ۱۱ صبح بود که زدن به جاده و رفتن.

بعد از یک ساعت بهش زنگ زدم گفتم کجایی گفت حدودا ۵۰ کیلومتر از شهر خارج شدم و دارم میرم به طرف تهران و ان شاالله فردا به تهران می رسیم. منم بهش گفتم همین الان برگرد که کار مهمی باهات دارم.

گفت چه کار مهمیه مگه؟

گفتم خیلی مهمه تو فقط برگرد تا بهت بگم، گفت خب تلفنی بگو اخه هوا خیلی گرمه و حوصله برگشتن ندارم در ضمن تهران کارای مهمی دارم که باید بهشون فردا رسیدگی کنم.

منم گفتم نه نمیشه همین الان برگرد.

گفت خب بعدا بگو

منم پامو کرده بودم توی یه کفشو می گفتم نه نمیشه باید برگردی.

اون بی چاره هم توی اون هوای گرم با ماشین بدون کولرو مدل پایینش دوباره برگشت و اومد خونمون وقتی منو دید خیلی مشتاق بود که این کار بزرگ رو بهش بگم و منم با همه وجودم بهش گفتم: *دوستت دارم!*

ولی نمی دونم چرا مثل دیوونه ها نیگام کرد و با نهایت عصبانیت بهم گفت: همین؟

منم گفتم: آره!

گفت: تو که قبلا هم بهم اینو گفته بودی؟

گفتم خب الان رسمی تر گفتم دیگه! خیلی ناراحت شد که این همه راه کشوندمش تا فقط بهش بگم دوست دارم. خانوادش که می خواستن منو خفه کنن ولی باور کنید دوست داشتم جلوی همه بهش بگم دوست دارم.

واسه هرکسی این جریانو تعریف کردم بهم گفت: کارت اشتباه و از عقل به دور بوده

نظر شما چیه؟

اگه حقیقت و بخواید هیچ عقل سالمی اینو قبول نمی کنه که من این دوستم و خانوادشو توی این گرما اذیت کنم تا فقط بهش بگم دوست دارم

پس چطور حرف اهل سنت و باور کنیم که می گن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیر خم ۱۲۰ هزار نفر و توی صحرا و زیر نور افتاب سه روز نگه داشت و اخرش به حضرت علی علیه السلام فرمود:

علی جان من تو رو دوستدارم!!! و علي أبن أبي طالب دوست من است!

من که عقلم قبول نمی کنه...!


پانوشت: منبع این پست در دسترس نمی باشد...!

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه دوم آذر 1390 و ساعت 13:54 |